تبليغاتX
کل کل نوشتاری بین پسرهاودخترها
اینجا میدون جنگه
سلام

 

خوبید؟ من نوید هستم

یه گله شدید دارم ازنویسنده های وب بابا دو روزمن نبودم شما وب رو

ول کردین به امان خدا؟؟؟؟

دختر سبز و پگاه و بهار خانوم شما دیگه چرا وبو ول کردین؟

لطف کنید هرچه زودتر آپهاتون رو بفرستید

 

                       Navid

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:48  توسط نوید | 
 آپلود عکس

 آپلود عکس

 آپلود عکس

 آپلود عکس

بچه های سایت اگه رویا خانم اجازه داد ماجرای عکس ها رو میگم

در ضمن بچه ها من امتحان کارشناسی ارشد دارم ممکنه نتونم بیام

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:24  توسط محمد | 
سلام من خیلی دیر به دیر میام درگیر درس هستم

بهار خانم در مورد سادگی و ازراه به در کردن حرف زدی باید بگم فقط امروز اومدم یه سری عکس برای یه دختر خانم بزارم تا بفهم با دم شیر بازی نکنه وگرنه همونطور که قبلا بهش گفتم از رو زمین محوش میکنم

و شما دختر سبز اگه پسرا سربازی نرن باید با شما کلکل کنن که این باعث فساد بیشتر شما خانم ها میشه حالا کسی که به من گفتی نامرد ببین و خدا رو شکر کن که نامرد نبودم ونخواهم شد

شما هم بچه های سایت اگر خانمی اجازه داد داستان عکسها رو میگم

 آپلود عکس

 آپلود عکس

اون روز سبز پوش بودی که تصاویرشو پیش خودم نگه میدارم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:16  توسط محمد | 
وایییییی

دمت گرم دخمل سبز

گل کاشتی

خیلی باحال بود

روی همشون کم شد

واقعا وقت ندارم

وگرنه یه متن با حال میذاشتم بکیفید

حالا من شما ها رو از راه به در میکنم

اره اقا محمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

شما پسرا که استادید تو ی از راه به در کردن

البته فقط همجنسای از خودتون .........  رو

وگرنه دختر عاقل زیاد پیدا میشه

اگه سواد داری بخون ببین نوشتم اشتباه شد

حالا بچرخ تا بچرخیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:33  توسط بهار | 
سلام من دوباره اومدم

من نمی دونم چرا این سربازی رفتن آقایون شده دردسر

خب اگه نمی خواین موهاتون رو بزنید مگه چی می شه دوسال کلتون باد  بخوره مگه بده

یا کلاغ پر رفتن مگه بده لاغر هم می شید

کلاْ سربازی پسرهارو مررررررررررد می کنه

پس تو سرباز خونه خوش باشید

خبر دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 0:25  توسط دخترسبز | 
سلام

 

ازاون جاییکه گردوخاک زیادی ممنوعه لطفا گردوخاک نکنید خفه میشیدا

 

حيفش كه نويد (مديروب) چيزي نمينويسه منم مجبورم تنهايي بجنگم

 

راستي چاكرتيم داش نويد ازبابت اون جريان خيلي آقايي

 خواهرم در كوچه ارايش مكن / از جوانان سلب اسايش مكن 
گيسوان از روسري بيرون مريز /بر مسير ديدگان افسون مريز 
خواهرم اين لباس تنگ چيست / پوشش چسبان رنگارنگ چيست 
خواهرم اينقدر تنازي مكن / با امور شهر لجبازي مكن 
در امور خويش سر گردان مشو / لايق چشمان نامردان مشو 
پاچه ات كوتاه و برمودايي است / خشتكت چسبيده به يه جايي است 
خواهرم اي خط چشم ايراني است / امتدادش يك كمي طولاني است 
خواهرم رنگ برنزي رنگ توست / اين دو چشمانم يكي دو ساعت منگ توست 
چاك مانتو تا لب.....چرا / بردن دل از داداش و من چرا 
خواهرم من ديده ام چت ميكني / توي چت جلب توجه ميكني
 
 
 
بابا این بهار ازراه به درتون میکنه
 
جارنزنید فتخ میگیرین بعد میمونید رودستم
 
راستی اگه دخترا نبودن چی میشد؟
 
قیمت ترشی بالا میرفت بدلیل تموم شدن ترشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
یه جوک : به دختره میگن با آدامس جمله بساز میگه مهشید از
 
عشق پسره خفه شد مرد میگن پس آدامسش کو میگه تو دهن مهشیدبود
 
البته آدامس سانسورشدس
 
سلام برسونيد دخترهاي لهيده  شده
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:29  توسط محمد | 
اشتباه شد

من اومدم تو وب خودم پست بذارم

اومد اینجا

قاطی شد

دوبارم اومده

 

به هر حال باور کنید اشتباه اومده

عذر   عذر

ولی حالا که اومده

بخونیدش

قشنگه

باور کنید

 

 

حالا اینو بگوش

 

می دانید اگر پسر ها نبودند چی می شد؟
1-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه؟
2-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟
3-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟
4-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟
5-دیگه کی بود که ساعت 7صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟(ونگهبانی بده؟)
6-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟
7-دیگه کی بود که برای عشق دخترها بخونه؟
8-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟
و......
حالا اگر دختر ها نبودند چی می شد؟
1-دیگه کی بود که به بابا مربا بده ؟
2-دیگه کی بود که پسرها را خمار کنه؟
3-دیگه کی بود که پسر ها سرکار بذاره؟
4_دیگه کی بود که حال پسر ها را بگیره؟
5-دیگه کی بود که عین فرشته مهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو از دروغ گویی باز داره؟

 

ایول

دمم گرم

بابای

دوستان

تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:25  توسط بهار | 
سلام بر همه عزیزان

من یک عضو جدید هستم.  اساسی شر و شیطون بلا و پر سر و صدا.

فقط اومدم یه سلامی بدم.

در اولین فرصت یه پست جدید براتون می یارم. منتظرم باشین.

به امید دیدار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:14  توسط پگاه | 
همیشه فریاد بزن

عشقی رو که توی سینته فریاد بزن

نذار اون گوشه بمونه

فرییییییییییییییییییییییییاد بزن

ازادش کن

نذار روزی برسه که حسرت به دل بمونی از اینکه چرا چیزی نگفتی

چرا دم نزدی

داااااااااااااااااااااااااد بزن حرف دلتو

بذار همه بدونن

بذاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ر  بدونن

بخوووووووووووون

میفهمی چرا اینو میگم

بخوووووووووووون

 

 

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد

 

درباره حرف هایی که اول گفتم هیچ نظری ندارم

نمیدونم چی گفتم

یعین نمیدونم اگه یه روزی خودم توی یه همین مخمصه ای گیر کردم

همین کارو میکنم

یا.......................

منم

نمیدونم

واقعا نمیدونم

 

همین

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:47  توسط بهار | 
عشق و باید فریاد بزنی

فریاد

تو سینت نگهش ندار

نذار یک عمر حسرت داشتنش به دلت بمونه

دااااااااااااااااااااااااااااااااااااد بزن

خودتو تخلیه کن

تخلیه

بهش بگو

بگو

حتی اگه عکس العملش کاملا عکس اون چیزی بود که تو فکر میکردی

نذار راز دوست داشنش برای همیشه توی دلت سنگینی کنه

خودتو راحت کن

از این بار بزرگی که روی دوشته

بخون

منظور حرفام رو میفهمی

 

 

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد

 

خیلی ها این درد و دارن

ولی من واقعا نیمدونم حرفایی که اون اول گفتم رو خودم بهش عمل میکنم یا نه

نمیدونم واقعانمیدونم

نمیدونم من هم عشقمو فریاد میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بنابراین به شما هم هیچ توصیه ای نمیکنم

همین

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:36  توسط بهار | 
ای بابا

امروز روز دختر بود

تو دانشگاه جشن امممممممممممممما

نمی دونم چرا پسر ها خوشحال بودن

کلاْ پسرها سرخوشن هااااااااااااااااااا

فقط یک چیز  باشه که سرشون رو گرم کنن

فرقی هم نداره

اینقدر دوست دارم این دروغاشون برملا می شه حال می ده به خدا

وای که پیش ........... ضایع می شن

اما این پسرا هرچقدر هم بد باشن یک چیز خوبی دارن

همیشه سر کلاس ها حاضر می شن و از اول کلاس تا آخر کلاس پلک هم نمی زنن فقط درس و مشق

واقعاْ پسرها یک  مخلوق خارق العاده هستن ولی واقعاْ از بس تو کلاس  سختی می کشن یییییهو خوابشون می بره

 

اما انگار آقا محمد همه عکس ها رو ظاهر نکرده بود اما من از روی نگاتیو همه رو ظاهر کردم

فعلاْ این ها براتون بسه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:15  توسط دخترسبز | 

دخترها در دانشگاه

اینم یه وضعه جالب و قابل درنگ از ترشیده شدن دخترها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:45  توسط محمد | 
سلام

من دیر به دیر میام اینگار دخترا خیلی عجله دارن! مطلب بیخود بنویسند

میگن دخترا وراجند راس میگن

حالا مگه چی دارن؟ اینطور به خودشون مینازند شما عزیز مشاهده کن و نظر بده

دختران ايران در 5 كاريكاتور

با وضع که شما دخترا درست کرده اید به کجا میخاد برسید

در ضمن امروز روز خانماست  روزتون مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:14  توسط محمد | 
ببینم اینجا چه خبره

چرا اینجا گرد وخاکی

من نبودم چی شده

آقایون انگار میدون رو خالی دیدن انگاررررررررررررررررررررررر

پس بدونید من اومدم

پس خوش اومدم

امممممممممممممممممااااااااااا

من نمی دونم این پسرا آخه چرا آخه چراااااااااا اینجورین

 

دیدین اون پسرایی رو که اولین سوال از مهمونشون اینکه مدل ماشینتون چیه وقتی که دیدن مدل ماشین از سانتافا بالاتر یییییییییییییییهو یادشون می افته اااااااا تو دانشگاه کار داشتن و بدشانسی رو می بینی دانشگاه یک ساعت دیگه می بنده وای چیکا کنن چیکار نکنن

آره دیگه مجبورن با ماشین مهمونه برن می دونید که این پسرا اصلاْ علاقه ای ندارن ماشین رو ببرن اما چیکار می شه کرد مهمونه اصرار می کنه قبول هم نکنی اون ناراحت می شه بهر حال می رن دانشگاه

وقتی از در می رن تو دیگه جلو رو نگاه نمی کنن به اطراف نگاه می کنن ببینن کی دهنش باز مونده

حالا اگه یه دختر رو ببینن پراید سوار شده یک بوق می زنن وفکرشون می ره به دختره که ییییییییییهو یه صدایی می یاد چی بود چی بود من نبودم

بله ماشین در جوب پارک شده

جای خوبش اینه که پسره می پره پایین اولین جمله ایی که می گه می گه:وای جواب مهمونمون روچی بدم و لو می ره

دیدین پسرایی رو که یک روز قبل از امتحان جزوه پیدا می کنن خوشم می یاد که دخترا هم نمی دن ای می خندم

شب امتحان است و جزوه نیست

 

دیدین پسرایی رو که روز امتحان ادعای گرفتن بیست می کنن اما سر امتحان نمی دونم چرا مراقب ازش کاغذ های نت برداری رو می گیره

آی خوشم می یاد اون نمره ۰.۲۵  که بالای کاغذ می نویسن

حال می ده به خداااااااا

خوبه دیگه ۲۰ هم نمی گیرن ۵ نمره بیشتر از نمره ای که خودشون ادعا داشتن

چرا دوست دارن تو امتحان بیست بگیرن خب چون تو کلاس فقط داشتن با موبایل نت برداری می کردن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:43  توسط دخترسبز | 
این بار مطلب کپی کردم

ولی مطلبش توپه واسه رو کم کردن شما پسرا

در ضمن شما ها دیگه لازم نیست از من غلط املایی بگیرید

باسواد ها

تو برو یه فکر ی به حال خودت بکن بعد بیا از من ایراد بگیر

به هر حال اگه من یه مطلبی اینجا میذارم واسه سرگرمی و ..........

رو کم کنی

به فال بد نگیرید

من منظوری ندارم

ولی قبول کنید حال میده حال شما ها رو گرفت

 

حححححححححححالا بخونید

کیف  کنید

بیست به خدا

دمم گرم

 

 

 

فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت
به مردي که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه
فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟
وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده
چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا'' بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند

تلفن همراه تنها چيزيه که مردها سرس دعوا دارند که مال کدومشون کوچيکتره
به مردي که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟
بيوه
چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند
ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟
بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال او?ن بمونه
مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه !؟
بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده
آگهي نيازمندي : به پنج مرد زرنگ و کاري يا يک زن نيازمنديم
به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب
وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد
مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش
فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه
فرق بين يک مرد باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟
هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه

 

اه اه اه واقعا گندشو در اوردید

این چیه اخه

حالم به هم خورد

پشت همه ی مرد ها  که اینطوری مو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب حالا نوبت شماست

بهار منتظره

بببببببببببببببای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:36  توسط بهار | 
 

سلام

دوروز من نبودم ببین دخترا چی بسر وب آوردن

مگه اینجا کجاست که فرت فرت میکنی البته ازاین به بعد بجای واژه چه وعضشه بفرمایید چه وضعشه

 

نفهم بودن دخترها

 

می خواستم داستان یکی از بی شعوری دخترها را برای شما بنویسم

پسر : موبایل پسر زنگ میزند

دختر : منتظر میشه ببینه کیه؟!!!

پسر : سلام چطوری عزیزم!!!

دختر :

پسر : چه خبرا کم پیدای دلم برات تنگ شده بود خوش گذشت

دختر : کیه!!!!

پسر : (با شوخی) دوست دخترم دیگه !!

دختر :

پسر : بعد از ۱۰ دقیقه که تلفن تموم میشه

پسر و دختر : جنگ جهانی ۴ شروع میشه

پسر : بابا باهات شوخی کردم یارو پسر بود

دختر : نه خیر دوست دخترت بود چرا تو که دوست داشتی با من بودی کثافت

پسر : بابا به پیر به پیغمبر داشتم باهات شوخی می کردم!!!!!!!!!

ولی دختر زیر بار نمیره و قبول نمیکه و پسر را ول میکنه

** اگه جای دختر و پسر را اینجا عوض میکردیم پسر قبول میکرد.

پس عامل بدبختی اینجا دختر می باشد

 

 

قلب پسرها تنها پارکینگی است که تابلوی ظرفیت تکمیل هیچوقت بر درب آن دیده نمی شود .....

اما آیا می دونید قلب دخترها مثل چی می مونه.....ببینید:

اما قلب دخترهامثل فرودگاهی است که مدت ماندن یه هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد.....

فقط می تونم بگم: وخی آمووو....!

 طرز تهیه زن

 

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر كافي است مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي 22 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود بهتر مي شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:7  توسط محمد | 

از تیم رو کم کنی وبلاگنویسان به

 

کنفدراسیون راه خر تو خری

 

سسسللللللللللللللللللللللللللللام   بر و بچ با حال   من بهارم    دختر بهار  مثل بهار عاشق بهار

بخونید حالشو ببرید

 

ای بابا این پسرا چی فکر کردن که اینقدرچشم چرونی میکنن چشماشون مثل چشمای قورباغه  فقط دنبال سوژست

وای نمیدونید وقتی بهشون محل نمیذاری چه کیفی داره انگار که ککشون کرده باشی هر جا که میری دنبالتن

ول نمیکنن که آبرو حیثیت واست نمیذارن

هر چی بهش میگی بابا برو پی زندگیت هی میگه نه حالا تو این شماره رو بگیر

بوی گند این ایرانسل ها که حال ما رو به هم زده به خدا

ولم کن تو رو به علی

 

اخه بگو این چه وعضشه

این چه ابرو هایی  مثل پاچه ی بز  مثلا میخواد به خودش برسه گند میزنه تو قیافش

من موندم این دمبه پشت موهاشون چه صیغه ایه

اخه این یه ذره دم مثل دم خروس دیگه چیه میذاری پشت موهات فکر میکنی خشگل شدی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 یعنی دوست داشتم یه قیچی میدادن دستم میرفتم تو خیابون این دم های مسخره رو که قیچی میکردم

واقعا خجالت داره

خب حالا یکی فلسفه ی این شلوار پاره ها رو واسه ما توضیح بده اینا چیه میپوشید میگید مد

معلوم نیست کدوم گدایی شلوار پاره پوشیده  به قول شما مدش کرده

به خدا اگه من فردا گیوه بپوشم برم بیرون میگن مد از پس فرداش همه با گیوه میان بیرون

بابا داداش من

میخوای مو فشن کنی مثل ادم نه مثل جوجه تیغی اصلا ادم میترسه به نوک موهاش دست بزنه

بابا یه کاری کن  حد اقل دختره در نره اینطوری که خرزوخان هم میترسه چه برسه به

 

مثل دیوونه ها رانندگی میکنن وسط خیابون ترمز دستی رو میکشن بالا که چی

جلب توجه کنن

تو که هنوز سنت دو رقمی نشده که این طوری به خودت مینازی و  این اداهارو در میاری داداش پیاده شو با هم بریم

از تعمیر گاه رفیقشون دور از چشم صاحبکار  بدبخت  سوزوکی  برمیدارن که چی پیش GF کم نیارن

به ولای علی اگه یه ذره راست بگی با ژیانم بیای دختره بیشتر هواتو داره

 

تکه کلامشون دوستت دارمه

خخخخخخخخخخودتون بگید غیر از اینه

اخه مگه همه  ی  دخترا مثل همن که فکر کردی با این یه کلمه میتونی همشون خر کنی

 

«میدونی عزیز دلم

من با بقیه پسرها فرق دارم چرا باور نمیکنی

من دوستت دارم»

 

این دوست داشتن بخوره توی اون سرت

خودشون میفتن دنبال دختر  خودشون هم بعدا از ادم طلب کار میشن

اخه تو که عرضه  هیچی رو نداری

چه به دختر بازی

 

هه هه هه هه هه

 

تماس فرت

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:20  توسط بهار | 

ای کجایی که دلم برات تنگ شده

شاید هم تو قلبت از سنگ شده

 

دل من تنگ برات طاقت دوری نداره

چقدر داد زدم هیچکی صدام نداره

 

عاشقت گشته ام و کشته ی رویت شده ام

صورت ماهت که دیدم زودی بیهوش شدم

 

من تو را دوست دارم ای رفیق ساده دل

باور نمی کنی بپرس از دوستان اهل دل

 

کاش می شد که مرا باور کنی

من بشینم جنب تو حرفها آغاز کنی

 

عشق تو مرا برده از هوش و برم

که نتوانم تو را درخواب هم از یادم بببرم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:9  توسط محمد | 
داغی درسینه دارم جاودانی

                                    عمر من مرگی است نامش زندگانی

روزها به امید آمدنت زیر پنجره صبر به انتظارایستادم

                                                   ولی دست تقدیر حکایتی دیگر داشت

حکایت یک حقیقت                          وآن حقیقت کوچ تو بود

حقیقتی که هیچوقت فکرش را نمی کردم

                                           نه دلم باور این داغ رادیگر نداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:8  توسط محمد | 
آقا خدا وکیلی این دخترها با اینکه خیلی وراج هستند ولی خیلی هم مرموز و تودار هم هستند . ما پسرها همه چیزهامون تابلو هستش ، شما از یه دختر 17 الی 18 ساله در مورد پسرا بپرسی یه اطلاعاتی رو می کنه که خود پسرها هم از این چیزا خبر ندارند . اما متاسفانه ما پسرها هیچی در مورد دخترا نمی دونیم . با عده خیلی زیادی از پسرها با دخترها رابطه دارند ( استغفر الله ربی و اتوبو الیه ... ) ولی هیچ وقت نتونستن از دنیای درون دخترها خبری رو به دنیای پسرها منتقل کنند .
حالا من می خوام تو این تاپیک با همکاری دوستان پته این دخترهارو بریزیم رو آب ... از دختر خانم هایی که تو پی تی هستن هم می خوام خواهری کنن و یه مقداری اطلاعات در اختیار ما قرار بدن
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:3  توسط محمد | 
سلام نوید جان

تبریک میگم بعضی چیزا رو

امیداوارم با هم بریم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:56  توسط محمد | 
 

سلام دوستان گلم

 

بدویید مطلب آوردم توپ

 

بخونید وحالشو ببرید وبعد قضاوت کنید

 

 

آقا با یک دختر دوست بشین بعد کم کم این فرمول را اجرا کنین

۱-سلام کن احوال بپرس

۲-سلام کن بگو خوبی..

۳-سلام کن بگو خوبی..خانواده خوبم...

۴-ببین من دوستت دارم میخوای باور کن میخوای باور نکن

۵-نمیدونم چرا یک ساعت که نمی بینمت حس می کنم دارم می میرم آخه تو که میدونی من بدونه تو میمیرم............

۶-فکر نکنی من هم عین پسرهای دیگه الکی میگم دوستت دارم...من با بقیه فرق دارم

۷-الکی به یک چیزه غمگین فکر کن بعد که اشک تو چشمات جمع شد بگو وای نمی تونم ازت ۱ دقیقه جدا بشم......


آقا تازه گیا مد شده دخترها یادشون نیست دیشب غذا چی خوردن و اگه ۱۰۰۰۰ سال پیش براشون یک کاری نکرده باشی.....وای نگو جرت می دن....

نمی دونم این موجودت بی ارزش چی می خوان از زندگی کردن

به خدا اگه همین پسرها کوتاه نمیومدن آمار جدایی ۱۰۰ برابر حالا بود.

فقط می تونم بگم که این موجودات بسیار کثیف به هیچ دردی نمی خورن.

فقط بلدن تو خیابون راه برن کلی اشوه بریزن بعد پسرهای بیچاره دنبالشون کنن و بعد...

و بعد پسر به یک عشق کاذب برسه و زندگیش را به خاطر یک چیزه بسیار بی خود از دست بده

نمی دونم چرا وقتی هم دوست میشن با پسرها .اینقدر بی منطق میشن

اگه خودشون با پسری تو دانشگاه بیان و برن برا درس بوده ولی اگه پسری با یک دختر جایی بره

با دختره دوست بود.....فقط بگم که دختر ها یک موجودات بسیار بسیار ....هستند

 

 

خصوصیات دخترای ایرونی:
1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن

اینم یه فرمول ضددخترحتما به دردتون میخوره

 

بازم دختر

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:20  توسط محمد | 
سلام منم دختر سبز

  اولین مطلب رو بخونید حالشو ببریدمهم اینکه حرف دلتو بنویسی نه اینکه بری از یه جا کپی کنی

حالا بچرخ تا بچرخیم    مواظب باشین که زمین نخورید

 

 

این پسرها همیشه ادعاهای خیلی بزرگی دارن

همیشه خودشون رو خوشتیپ خوش هیکل و در عین حال خوشگل می دونن

اما نمی دونن بازو بزرگ کردن رو همه بلدن با چند تا آمپول پدر بزرگشون هم می تونه ای کارو بکنه

لباسهایه پاره هم که می پوشن ادعا دارن که مد هست

اما اگه بیشتر دقت کنی پاره شدن شلوار ربطی به مد نداره بلکه خدا می دونه کجاخوردن زمین و شلوارشون پاره شده و اونجا بود که شلوار پاره به ژورنال های مد اضافه شده

اما در مورد خوشگلی هم بگم که خودشون رو خوشگل می دونن چرا چون مادرشون اینقدر قوربون صدقش می ره که الهی مادر قربون چشمای مثل قورباغت بره الهی قربون قد قواره ذرافه ایت برم که دیگه اینا دور برشون بر می داره که حتماْ خوشگلم دیگه

یک ساعت هم جلو آینه با موهاشون ور می رن  در آخر هم مجبورن خودشون رو به برق وصل کنن

 

 اما در مورد ریشاشون که فکر کنم وقتی داشتن ریشاشون رو می زدن یا برقا رفتن یا کاری پیش اومده که اون یک تیکه زیر چونشون جا مونده

آخه آدم عاقل اون یه تیکه ریش زیر چونه چه زیبایی داره من نمی دونم

نه که خیلی خوشگلی اونم دیگه خوشگل ترت کرده

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 2:5  توسط دخترسبز | 
سلام

من محمدهستم اميدوارم با مطالبي كه براتون ميذارم بتونم راضيتون كنم

 

من روي اين دخترا رو كم ميكنم حالا اولين مطلبمو بخونيد.........

 

حتما بخونيد

تکامل تدریجی خانم ها
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
 
حالا رفتنشون جلوي عابربانك
 
 
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن.
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:20  توسط محمد | 

سلام

دوستان عزيزسلامي به گرماي وجودتون وبه زيبايي صورت ماهتون تقديمتون ميكنم همين جا بيطرفي خودم رواعلام ميكنم وميگم مطالبي كه هرپسريادختري عليه بقيه مينويسن مسئوليتش با خودشونه ومن بعنوان مديراين وبلاگ هيچ مسئوليتي نميپذيرم.

درضمن تقاضا دارم ازبكاربردن الفاظ ركيك خودداري كنيدچون درصورت مشاهده تخلف ازادامه همكاري باشما معذورخواهيم بود.

اگردوست داريد شماهم به جمع نويسندگان وكل كل كنان اين وب بپيونديدبرام يه كامنت خصوصي بذارين تاپسورد وب روبراتون بفرستم.

راستي به نظرشما پسرها بهترن يا دخترا؟

يا علي شروع كنين............

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:51  توسط نوید | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام

به وب ما خوش اومدین

امیدوارم خوب باشید

البته اگرنباشید هم پس از

بازدید ازوب ما خوب میشید

عشق لذتی مثبت است

که موضوع آن زیبایی است

همچنین احساسی عمیق،

علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است

که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد

و می‌تواند در حوزه‌هایی

غیر قابل تصور ظهور کند

تقدیم به همه عزیزان.

نوید

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
نویسندگان
نوید
دخترسبز
محمد
بهار
پگاه
پیوندها
مسافرتنهايي(نويد)
فروش ارزان فیلمهای بدون سانسور!!
سرزمینی پر از غم
خنگول پسر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM